امروز تولدم است. اگر از اول صبح و تبریکهای بیمانند بگذریم؛ باید بگویم: خب! که چی؟ نمیگویم اما. به ۳۶ سالگی فکر میکنم که سالها به انتظارش بودم. چرا؟ بههمین دلیل مسخره که سومین دوازدهتایی عمرم کامل میشود. اهمیتی دارد؟ نمیدانم. باید منتظر چیزی باشم؟ باز هم نمیدانم. یادم میآید سالها پیش توی یکی از داستانهای کوتاه کارور، راوی تعریف میکرد که همسرش چشمهای سبز بسیار خوشرنگی دارد و سالها تصور میکرده بابت آن چشمها قرار است اتفاق خاصی برایش بیفتد. اتفاق، افتاده بود؟ نه ظاهرن. من هم سالها
برچسب:
نویسنده: یگانه عابدی
تاريخ: شنبه
22 آذر
1404 ساعت: 14:31